خاتمیسم سنگری پیش از جنبش سبز بود ؛ عقب نشینی های تاریخیمان را تکرار نکنیم!

منتظر کشتی نجات بودن در صحرا کاری احمقانه و حتی در این چنین مواردی بزدلانه است از ترس مبارزه در نظر آنها که فکر کردن به شکست در انتهای مبارزه در راه رسیدن به دریا برایشان شرافتمندانه تر است از اینکه اصلا به مبارزه فکر نکنند که خطر دارد سید جان خطر!

این که رعایت اخلاق در بازی سیاست بسیار امریست پسندیده شکی نیست اما بی عملی به بهانه رعایت نشدن اخلاق هم تا ابد عرصه را در دست بی اخلاقان نگاه خواهد داشت!

اما خاتمیسم بی عملی ست یا بد عملی؟!آیا روشهای اخلاق مدار دوران اصلاحات که آزمون خود را پس داده امروز در فضای سبزشده جامعه ایران باز هم پاسخگو خواهد بود؟ آیا تضمینی بر عدم تکرار روشهای قتل درمانی توسط آنها که قدرت واقعی را به دست دارند در زمانی که قرار است اخلاق سیاسی رعایت شود وجود دارد؟!آیا تضمینی بر عدم تشکیل جلساتی در این گوشه و آن گوشه توسط آنها که قدرت واقعی را بدست دارند هست تا به خاتمیسم آنچه آنها اخلاق می دانند تحمیل نشود؟آیا تضمینی هست تا آنها که از کثیفترین روشها و غیر انسانی ترین اعمال در بازی سیاسی استفاده می کنند و برای اینکه سیاست به معنای واقعی کلمه آن یعنی حیطه قدرت از دستشان خارج نشود فاجعه کوی دانشگاه را به نام مقدسات می آفرینند آنجا که تمام قد و شکل برای همه آشنایند گروهی خودسر معرفی نشوند ؟!

انصافا امروزبی انصافی است ! اگر به آنهائی که هنوز صحنه های درد آور به جا مانده از دوره اصلاحات را در ذهن دارند، به مادرانی که اگر نه خودشان حداقل فرزندانشان هزار امید در دلشان این اخلاقمداری ایجاد کرده بود، به مادران دانشجویان کوی دانشگاه 78 و عزت ابراهیم نژاد و بازماندگان قتلهای زنجیره ای حق ندهیم آنجا که صحبت از روشی تکراری و آزموده شده می شود با تنفر از آن یاد نکنند.

در یک کلام خاتمیسم به هیچ عنوان انتقال قدرت با تصمیم یک ملت در یک نظام جمهوری و پای صندوق رای به مردم نخواهد بود.

خاتمیسم دوره ای و سنگری قبل از جنبش سبز بود امروز دیگر جنبش سبز با موسوی و یا حتی بدون موسوی در عین رعایت اخلاق سیاسی از خاتمیسم گذشته . اما نمی توان با اطمینان نوشت و گفت که بازگشتی نیست که تاریخ ملت ما از این بازگشتها به سنگرهای پیشین پس از فتح سنگرهای پیش رو بسیار داشته است!

اما سوال از آنها که دیگر به بازگشت نمی اندیشند اینست ، ابزار ما برای حفظ این سنگری که تا کنون با هزینه های زیاد از خون همرزمان و عمر همبندانمان داده ایم چیست؟امروزدر مبارزه با دشمنی که از هر ابزاری به کثیفترین شکل ممکن سود می برد تا اینجا پیش آمده ایم وبدان افتخار می کنیم اما حفظ این افتخار مهمتر از بدست آوردن آن است.

نهضت سبز حرکتی اجتماعی ست که از متن جامعه با صرف هزینه های بسیار سربرآورده . یک حرکت اجتماعی همانطور که دارای دلایل مختلف در بروز حضورش وپویائی و حرکتش به پیش است نیاز به ابزاری نرم افزاری و سخت افزاری برای حفظ خود دارد در عین حال درگذرهمین زمان با همین امکانات و ابزاراست که این حرکت به بلوغ می رسد و شعور و آگاهی در متن آن را افزایش می یابد واگرنه که تاریخ ما باز هم سرشار از حرکتهای اجتماعی پرشور اما بدون شعور است!

زمانی ملت ایران با 15 میلیون رای رئیس جمهوری را برگزیدند ، اما در آن زمان انداختن رای به صندوق رای تنها احساس وظیفه ای بود که در افراد جامعه رای دهنده احساس میشد و شاید بهترین توضیح این باشد که جامعه در آن زمان و پس از برکناری رئیس جمهور منتخبشان هیچ گاه پیگیر رای خود نشدند و نشان دادند که در آن مدت کوتاه نتوانسته بودند به درک درستی در مورد کلمه جمهوری برسند!!

اما در سال 88 بعد از گذشت حدود 30 سال جامعه ایران نشان داد که شایستگی داشتن یک نظام دموکراتیک و جمهوری واقعی را دارد و مسئولیت خود را تنها در قبال بدست آوردن حقوق اولیه اجتماعی خود که در ابتدا با قرار دادن شخص مورد نظرشان در راس قدرت سیاسی و انتقال قدرت سیاسی به او پایه ریزی می شود نمی داند بلکه مهمتر از آن پیگیری رای شان است!

در پس شعار "رای من کجاست؟ " بیش از 30 سال تکامل جامعه ایران نهفته بود که این برای هر ایرانی خود افتخار بزرگیست .

افتخار از این بابت که در جامعه ای که در طول این 30 سال رای مردم ارزشی نداشته و حتی به طور علنی مسئولان نظام حاکم بر آن داشتن مشروعیت خود را از جانب خدا می دانند و تمام ابزار و امکانات خود را هم به کار برده اند تا جامعه به این حق اولیه خود واقف نشود 30 سال مدت آنچنان زیادی نیست!

تاجزاده در آخرین نامه خود به شریعتمداری می نویسد:

آنچه مهندسی انتخابات و محاسبه حوادث پس از آن را به هم زد، هوشیاری و حق‌شناسی میلیون‌ها ایرانی بود که تصمیم گرفتند علاوه بر رأی دادن، از رأی خود در برابر دست‌اندازی‌های آقای جنتی و همکارانش پاسداری کنند. موقع‌شناسی آنان دستاوردهایی بیشتر از پیروز شدن نامزدشان در انتخابات ریاست جمهوری نصیب ملت کرد،

البته در هوشیاری ملت ایران شکی نیست اما منظور ایشان از حق شناسی مشخص نیست و اگر هست باز نیاز به توضیح دارد همانطور که در نامه قبلی خود از مجاهداتشان می گویند! و اما در مورد موقع شناسی که آقای تاجزاده از آن صحبت می کنند شاید بهتر بود اینگونه عنوان میشد که این گذر زمان بود که به مردم شناخت داد و به دنبال آن همان هوشیاری را .

اما جنبش سبز از این دیوار آهنین عبور کرد و هنوز هم در حال حرکت است اما برای حفظ این حرکت و حتی سرعت بخشیدن به آن و نه بازگشت به گذشته و گفتمانی که تفاوتی با انتظار کشتی نجات را کشیدن در صحرا ندارد نیاز به ابزاری دارد .

باید همانها که به پای صندوق رای رفتند همراه با آنها که نرفتند اما با رای دهندگان هم رای بودند و به دنبال آن به خیابانها آمدند و در نبود رسانه خود رسانه شدند امروز خود وظیفه دیگری را به عهده بگیرند و آن تحلیل تمام جوانب آنچه اتفاق افتاده است و برنامه ریزی آنچه قرار است اتفاق بی افتد. جنبش سبز افتخارات بزرگی را با همین افراد به قول کارشناسان!! "کف خیابانی " آفرید و هیچ گاه منتظر ابزار و امکانات از بیرون خود نشد و هر جا که نیاز شد خود نیازهایش را سنجید و آن را برطرف کرد. تحلیل آنچه گذشت و برنامه ریزی آینده هم بی شک باید توسط همین افراد کف خیابانی انجام شود که اگر این چنین نشود آنگاه اینها توسط کسانی و در جائی تحلیل و بر نامه ریزی خواهند شد که نباید بشود همانطور که این کار به نوعی در حال اجراست !

امروز تک تک افرادی که به جنبش سبز معتقدند بدون توجه به جزئیات که اگر قرار بر تمرکز بر آن باشد هیچگاه نتیجه ای نخواهد داشت و قناعت به کلیات ! باید با خود صادق باشند و ببینند که عمق تفکر جنبش سبز در سطح جامعه ای که حداقل خود در آن زندگی می کنند چقدر است آیا واقعا تفکر سبز متعلق به یک گروه است ؟ یا جنبش سبز به جائی رسیده که بتواند ادعا کند متعلق به یک طبقه اجتماعی با گستردگی ( سطح) قابل اتکاء است؟ اگر اینچنین است عمق این سبز بودن چیست؟ پاسخ به این سوالات هر چه باشد به احتمال قوی! باز هم ما را به این سمت خواهد برد که جنبش سبز نیاز به ابزاری دارد که بتواند به افزایش توانائی های خود در بالا بردن سطح آگاهی و شعور جامعه بی افزاید در عین حالی که شورسبز را نیز در حد نیاز یک نهضت اجتماعی حفظ کند.

مهمترین آن در عصر ارتباطات برقرای ارتباط و ایجاد فضای گفتگو بین افراد قائل به این حرکت و نهضت اجتماعی است و...........

These icons link to social bookmarking sites where readers can share and discover new web pages.
  • Digg
  • Sphinn
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Mixx
  • Google
  • Furl
  • Reddit
  • Spurl
  • StumbleUpon
  • Technorati

طرح سبز 25 بهمن 89



تصویر درخواست مجوز از وزارت کشور برای راهپیمائی 25 بهمن 89 در این پست قرار داشت که متاسفانه حک شده بود و مجبور به حذف آن شدیم.

1390/11/20


These icons link to social bookmarking sites where readers can share and discover new web pages.
  • Digg
  • Sphinn
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Mixx
  • Google
  • Furl
  • Reddit
  • Spurl
  • StumbleUpon
  • Technorati

شکل گیری یک پاردایم(مصور) همراه با قسمتی از سخنان شریعتی و نظر یک هموطن شیعه در مورد شیعه

به احتمال زیاد اکثر دوستان این تصاویر مربوط به یک آزمایش دانشمندان را بر روی 5 میمیون دیده اند اما مشاهده مجدد آن که بنده آن را همراه با قسمتهائی از سخنان دکتر شریعتی مونتاژ کرده ام خالی از لطف نیست ضمنا یک گفتگوی کوتاهی هم با یک پیر کرد قمی با 70 سال سن انجام دادم که بطور اتقاقی از او در مورد ریشه پیدایش شیعه سوال کردم که آن را هم به این فیلم اضافه کردم این فیلم کلا 7 دقیقه است اما دیدن آن شاید باز هم اثباتی باشد بر اینکه می توان این تفکرات واعتقادات کاملا موروثی را بر رویشان بیشتر فکر کرد!


video

http://www.blogger.com/video-play.mp4?contentId=777de8713a395b9c&type=video%2Fmp4

These icons link to social bookmarking sites where readers can share and discover new web pages.
  • Digg
  • Sphinn
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Mixx
  • Google
  • Furl
  • Reddit
  • Spurl
  • StumbleUpon
  • Technorati

فیلم لحظه اصابت گلوله به شهید داود صدری همراه محل خاکسپاری این شهید عزیز


video
به دنبال رد از شهدای کوی دانشگاه سال گذشته می گشتم که متوجه شدم شهید داود صدری در امامزاده ای در ملارد کرج به خاک سپرده شده و متاسفانه چون این محل کمی از لحاظ دسترسی و مسافت مشکلاتی دارد نسبت به بهشت زهرا احساس می کنم کمی غریب واقع شده و امیدوارم این آدرس و فیلم از سنگ قبر ومحل دفن این عزیز باعث شود دوستانی که در کرج زندگی می کنند نگذارند خانواده این عزیزان فکر کنند که ما اینها را فراموش کرده ایم این افراد در تصادف رانندگی کشته نشدند اینها به ملت وتاریخ ایران متعلق هستند و پیوسته اند. قطعه چهارم از درب اصلی امامزاده که وارد می شوید ده متر جلوتر از دفتر امامزاده سمت چپ قرار دارد.

These icons link to social bookmarking sites where readers can share and discover new web pages.
  • Digg
  • Sphinn
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Mixx
  • Google
  • Furl
  • Reddit
  • Spurl
  • StumbleUpon
  • Technorati

فرار ماموران چهارراه نواب عاشورا 88

video

تمام امکانات و تنها رسانه ای که در اختیار جنبش سبز است همین فضای مجازی است.قبلا این مطلب را از دو نفر از دوستان مثل خانوم مسیح علی نژاد ملتماسانه خواستم که چون توجه مردم به طرح هائی که شما می دهید بیشتر از افراد عامی مثل بنده است شما که آنقدر پر از احساس هستید که هنگام مصاحبه با صدای آمریکا چند بار بغض گلوی شما را به یاد یارانتان در ایران می فشارد بیاید و از آنها که به این فضا دسترسی دارند بخواهید تمام لینکهای خود را در دنباله و بالاترین در این مدت بعد از 22 خرداد حتی و مخصوصا تکراری به وقایع سال گذشته بعلاوه وقایع سبز که اخبار روز هستند اختصاص دهند.و دوستان هم با رای دادن به این لینکها باعث شوند حداقل فضای این تنها امکان مردم یعنی اینترنت سبز بماند.یادمان باشد هر روز تعداد زیادی به استفاده کنند های اینترنت اضافه می شود و فرض کنید شخص در اولین روز استفاده از دنباله مثلا لینک" کار هنری با میخ" !در صفحه اول دنباله را ببیند!! اینکه انسان قلبی یا از سر زجری که کشیده و یا قلب رئوفی که دارد آنقدر پر از احساس است که حتی گاهی اوقات زندگی عادی هم برایش سخت می شود به احترام تمام ظلمهائی که به این ملت ستمکشیده رفته نباید نگران خود و گرفتن یا نگرفتن طرح و نظرش باشد چون دیگر اینجا "خود" چه معنائی دارد وقتی مجید توکلی را می بینیم و هزاران نفر دیگر به شجاعت و شرف او

These icons link to social bookmarking sites where readers can share and discover new web pages.
  • Digg
  • Sphinn
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Mixx
  • Google
  • Furl
  • Reddit
  • Spurl
  • StumbleUpon
  • Technorati

متن تلگراف خمینی به آقای اسدالله علم نخست وزیر در مورد ورود زنها به مجلسین و انجمنهای ایالتی وولایتی

متن تلگراف خمینی به آقای اسدالله علم نخست وزیر در مورد ورود زنها به مجلسین و انجمنهای ایالتی وولایتی
تهران جناب آقای اسدالله علم نخست وزیر ایران
در تعطیلی طولانی مجلسین دیده می شود که دولت اقداماتی را در نظر دارد که مخالف شرع اقدس و مباین صریح قانون اساسی است.مطمئن باشید تخلف از قوانین اسلام و قانون اساسی و قوانین موضوعه مجلس شورا برای شخص جنابعالی و دولت ایجاد مسئولیت شدید در پیشگاه مقدس خداوند قادر قاهر و نزد ملت مسلمان و قانون خواهد کرد. ورود زنها به مجلسین و انجمنهای ایالتی وولایتی و شهرداری مخالف قوانین محکم اسلام که تشخیص آن به نص قانون اساسی محول به علمای اعلام و مراجع فتوا است و برای دیگران حق دخالت نیست و فقهای اسلام و مراجع مسلمین به حرمت آن فتوا داده و می دهند در این صورت حق رای دادن به زنها و انتخاب آنها در همه مراحل مخالف نص اصل دوم متمم قانون اساسی است و نیز قانون مجلس شورا مصوب و مشح ربیع الثلنی 1325 قمری حق انتخاب شدن و انتخاب کردن را در انجمنهای ایالتی و ولایتی و شهرداری از زنها سلب کرده است. مراجعه کنید به مواد هفت و نه قانون انجمنهای ایالتی و ولایتی و پانزده و هفده قانون انجمن بلئیه (شهرداری)در این صورت چنین حقی به آنها دادن تخلف از قانون است و نیز الغاء شرط اسلام در انتخاب کننده و انتخاب شونده که در قانون مذکور قید کرده و تبدیل قسم به قران مجید را به کتاب آسمانی تخلف از قانون مذکور است و خطرهای بزرگی برای اسلام و استقلال مملکت دارد که غفلتا یا خدای نخواسته عمدا اقدام به این امر شده است. اکنون اعلیحضرت درخواست علمای اعلام را به دولت ارجاع فرموده اند و مسئولیت به دولت شما متوجه است انتظار می رود به تبعیت از قوانین محکم اسلام و قوانین مملکتی اصلاح این امر را به اسرع وقت نمائید و مراقبت کنید که نظائر آن تکرار نشود و مطالبی که به صلاح مملکت است و نوشتنی نیست تذکر داده شود و در خاتمه یاد آور می شود که علمای اعلام ایران و اعتاب مقدسه و سایر مسلمین در امور مخالفه با شرع مطاع ساکت نخواهند ماند و حول و قوه خداوند تعالی امور مخالفه با اسلام رسمیت نخواهد پیدا کرد.
1341/7/28
روح الله الموسوی الخمینی
در این که نظام گذشته دیگر به تاریخ پیوسته و شاه و اکثر مسئولین در آن نظام اکنون در قید حیات نیستند و بحث در مورد اشتباهات آنها بی فایده است از یک جنبه منطقی است .اما چون تاریخ را باید بدانیم و بخوانیم و تحلیل کنیم تا از آن نتیجه گیری کنیم گاهی نوشتن در مورد اشتباهات آن زمان بسیار هم مفید است. با خواندن همین یک برگ از تاریخ ایران بسیار می توان نوشت وتحلیل کرد که به فرض این وضعیتی که اکنون گرفتار آن شده ایم چه چیزهائی زمینه ساز آن شده اند و تنها و تنها توطئه بیگانگان را دلیل این پس رفت ندانیم اصلا شاید پس رفتی در کار نبوده و واقعا از منفی به صفر رسیده ایم یا نمره منفی ما کمی فقط کمتر شده! بله شاید آنچنان که می گویند اصلا چیزی نداشته ایم که بر از دست دادنش گریان باشیم.
وقتی شاه مملکت خود را نظر کرده امام رضا بداند و در قانون اساسی آن آنطور که در این نامه نوشته شده (مواد 7 و9) به حقوق زنان آنگونه نگاه کرده شود در حالی که مسئولین و دولتمردان در همان زمان خود را افرادی تحصیلکرده و اروپا رفته و روشنفکر می نامیدند و از همه دردناکتر اینکه طبق قانون اساسی تصمیم گیری در این گونه موارد به عهده علمای ! دینی گذاشته شود خوب جا برای نسخه پیچی یک آخوند و ملای اکابری به عنوان کارشناس و فقیه و مجتهد مذهبی هم در قانون گذاری آن مملکت باز می شود . فاجعه بار تر اینکه در این نامه ذکر شده شاه( در آنجا که اعلیحضرت از او یاد شده) در مورد این مسئله بغرج !دست به دامن علمای اعلام حوزه می شود خوب اگر فاجعه سال 57 اتفاق نمی افتاد باید شک می کردیم در نظم طبیعت .اگر تکنولوژِی و امکاناتی از قبیل همین اینترنت و دسترسی آسان به اطلاعات و تبادل آن نبود باز هم تا ابد شاید به ملکه انگلستان و رئیس جمهور آمریکا ناسزا می گفتیم که این ملت را گرفتار این حکومت کثیف و خونریز اسلامی البته به طبعیت از اصل اسلام وسلف راستین خودشان در 1400 سال پیش نمودند و زندگی را برای نسل من و احتمالا چند نسل دیگر اینچنین سیاه و نکبت بار کردند که به بهانه دین ومذهب از ابتدائی ترین حقوق انسانی خود هم محروم هستیم. (درمورد وحشی گری و کشتاری که انجام شد تا این دین الهی حتی فقط به تمام شبه جزیره عربستان تسری یابد نیاز به توضیح نیست اما اینکه چطور محمد در زمانی که در مکه بود در اوایل انقلابش با سخنان شاعرانه و محبت آمیز و اینکه در پذیرش اسلام هیچ ابرامی وجود ندارد و این قبیل سخنان سخن می گفت و ناگهان وقتی به مدینه رفت و کمی از طرف مردم انجا از لحاظ نفرات قدرت گرفت دیگر از سخنان محبت آمیز خبری نبود و حتی به طوایف یهود اوس و خزرج هم به ناجوانمردانه ترین روش ممکن حتی با سوزاندن مزارع انگور که تمام سرمایه آنها بود جهت تحت فشار قرار دادنشان حمله کرد و ثروت آنها را بدست گرفت واقعا جای تعجب است و پاسخ به این سوالها جز فحاشی و تخطئه و حداکثر خود را به نشنیدن زدن ازطرف متدینان ارثی پاسخی ندارد)
به هر صورت سوال مهمتر که اینجا مطرح می شود اینست که با توجه به اینکه در این نامه یکی از علمای اعلم !و فقهای چیره دست اسلام گفته است با توجه به این قسمت از نامه:
"....ورود زنها به مجلسین و انجمنهای ایالتی وولایتی و شهرداری مخالف قوانین محکم اسلام که تشخیص آن به نص قانون اساسی محول به علمای اعلام و مراجع فتوا است و برای دیگران حق دخالت نیست و فقهای اسلام و مراجع مسلمین به حرمت آن فتوا داده و می دهند در این صورت حق رای دادن به زنها و انتخاب آنها در همه مراحل مخالف نص اصل دوم متمم قانون اساسی است...."
حضور خانومها در مجلس و حتی دادن حق رای به آنها مخالف قوانین محکم اسلام است پس چگونه اکنون در حالی که هنوز نظام جمهوری اسلامی توسط افرادی با تئوری مذهبی اسلام اداره می شود زنها حق رای پیدا کرده اند و حتی به مجلس هم راه پیدا کرده اند.
آیا اسلام در طول این 40 سال قوانین جدیدی توسط پیامبرش نازل کرده یا اینکه گذشت زمان و بالاتر رفتن سطح آگاهی جامعه و مردم در اثر ارتباط با دنیای آزاد و متمدن و بدون شک افزایش سطح دانش نزد خود مردم باعث شده که این قوانین متحجرانه و بدوی که مخصوص دوره جاهلیت در طول زندگی بشر بوده آنقدر مسخره و غیر عادلانه و غیر منطقی برسند که حتی این قوانین در نظامی که با این سطح توحش و تحجر و به سبک سنتی توسط مسئولینش اداره می شود هم کاربرد خود را از دست داده باشد. در این مورد آخر نباید زیاد نسبت به عقلانیت رسیدن مسئولین نظام جمهوری اسلامی حتی در این مورد هم خوشبین بود بلکه باید به شجاعت و پایداری زنان و دختران و حتی مردان فهیم ایرانی آفرین گفت و درود به شرف آنها فرستاد که با انواع روشهای مختلف مبارزه و نافرمانی از این قوانین بدوی و کثیف چاره ای برای نظام جمهوری اسلامی نگذاشتند.
شکی نیست که بسیاری از قوانین دیگری که اکنون توسط اشخاصی دیگر به جای خمینی در گذشته، اکنون بر آن پافشاری می شود و زندگی را اینچنین بر مردم سخت نموده اند و به نام اسلام و دین وبه واسطه اجرای این قوانین بدوی و متحجرانه موانعی در مسیر پیشرفت جامعه بزرگ و متمدن ایران ایجاد کرده اند با گذشت زمان و بالاتر رفتن سطح آگاهی جامعه و مردم و کنار گذاشتن تعصبات کور و بی معنی که تماما ناشی از عدم آگاهیست همانند قانون حق رای و ورود زنان به مجلس به زباله دان تاریخ ریخته خواهند شد .
اما تنها مشکلی که دل هر انسان دردمندی را به درد می آورد در این فرایند اینست که همانطور که در بالا گفته شد مبارزه مردم هم پس از رسیدن به آگاهی به عنوان کلید نهائی غلبه بر اجرای این تفکرات پوسیده بسیار مهم است و در این بین دو مسئله مهم یعنی زمان و جان بسیاری از انسانها فدای این مبارزه خواهد شد.
تنها راه کاهش این دو هزینه بالاتر رفتن سطح آگاهی تعداد بیشتری از افراد جامعه است. هر چقدر تعداد افراد آگاه جامعه بیشتر شوند هم سریعتر به نتیجه خواهند رسید و هم با کمیت و تعداد بیشتر خود تعداد قربانیان در راه رسیدن به این هدف کاهش می یابد.

These icons link to social bookmarking sites where readers can share and discover new web pages.
  • Digg
  • Sphinn
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Mixx
  • Google
  • Furl
  • Reddit
  • Spurl
  • StumbleUpon
  • Technorati

اینقدر خمینی خمینی نکنید ما آمده ایم اینجا کاسبی کنیم.( کتاب خاطرات آقای منتظری وبحث امام وامت – ملت ودولت –قوانین اجتماعی ، مدنی ، حقوق بشری واحکام

. ابتدا متن نامه خمینی به اسدالله علم در مورد ورود زنها به مجلس و حق رای زنان را اینجا بخوانید. ببینید قرار است به کدام دوران طلائی باز گردیم و به کدام آرمانهای حضرت امام خمینی! و کدام اهداف در اول انقلاب!
رئیس جمهور ایران مهمتر از اینکه ایرانی باشد باید شیعه باشد!! و روش رسیدن به محارب بودن و اعدام ها در سال 67
در این کتاب(خاطرات آقای منتظری) به اندازه ای از این موارد اینچنین وجود دارد که انتخاب فاجعه بار ترین آنها که باعث شده وضعیت جامعه به اینجا برسد بسیار سخت است. اینکه "رئیس جمهور ایران باید مسلمان باشد و تازه آنهم شیعه و ایرانی بودن آن چه اهمیتی دارد" و موافق بودن حتی آقای منتظری با این مسئله در هنگام تدوین قانون اساسی جمهوری اسلامی (شانس با ملت ایران بوده که ملییون و لیبرالها هم در این گروه بوده اند واگر نه اکنون شاید سید حسن نصر الله رئیس جمهور ما بود) و یا روش رسیدن به محارب بودن شخص و یا داشتن شرایط اعدام!! برای افراد در ماجرای اعدامهای سال 67 آنقدر فجیع و تاسف بار است که قلب هر انسانی که ذره ای از انسانیت در وجودش باشد به درد می آورد. امیدوارم پس از خواندن این فجایع انسانی، که روزی در آینده نسلهای بعد هنگامی که با آزادی بیشتر و مهمتر از آن آگاهی بیشتر به عمق این فجایع به نام مذهب پی خواهند برد اکنون به جای اینکه ما را شور حسینی بگیرد شور و شعور انسانی ما را برانگیزد. که شور حسینی حداقل در این 30 سال گذشته ذره ای به انسان شدن آنان که دم از حسین می زدند کمکی نکرد چه می گویم که حتی شور حسینی آنقدر اینها را بی شعور کرده بود و کرده که حتی انسان بی گناهی را به جرم اندیشیدن از پشت بام خوابگاه برای حسین قربانی می کنند در حالی که آنان که در عاشورای سال گذشته (88)آن حماسه بزرگ را آفریدند با شور و شعور انسانی در غم ظلمی که در این چندین سال بر خود و هموطنانشان رفته بود و طی چند ماه قبل از آن روز بزرگ چندصد پدر و مادر و همسر و فرزند در غم فرزندان و پدران و همسران خود به ماتم نشسته بودند آن حماسه را آفریدند به جای گریه و ماتم و مراسم گل به سر گرفتن و در بشکه گل غلطیدن(عکسش را که در لرستان است در همین پست ببینید) و یا فرق خود را با قمه شکافتن (عکس قمه زدن یک بچه نوجوان را هم در این پست ببینید) از شور وشعور انسانی خود همراه با آگاهی کمک گرفتند.
چطور می توان از این ملت حتی اکثر تحصیلکرده هایش که مذهب خود را ارثی از گذشته خود همرا دارند و جرات اندیشیدن در موردش را هم ندارند ملتمسانه خواست که فقط یک ساعت وقت روی فکر کردن به این مطالب بگذارند و بدون فحش و ناسزا و تخطئه از سر لجاجت و تعصب کور اگر دلیلی برای رد اینها دارند به ما هم بگویند که صواب اخروی نصیبشان شود! هموطن سبز و همراه من در خیابان که روز عاشورا بعد از آن همه فراخوان برای شرکت در مراسم کربلای ایران برای ستاندن داد هموطن مظلومت که زیر ظلم و ستم یزید همین زمان زندگی می کند و البته برای توی مذهبی که فقط به خودت فکر می کنی حداقل به خاطر ظلمی که در حق خودت می شود (اگر احساسش کنی چون احساس فقر و ظلم با فقیر و مظلوم بودن متفاوت است) ترجیح دادی به کربلای عراق بروی و خودت و مردمی که چندین دهه است زیر ظلم وستم زندگی میکنند را رها کنی و بر حسینی گریه کنی که آزادانه زندگی کرد و آزاد مرد . کلمات "امام "و "امت" را بدون فکر کردن به معنای آن بکار می برید . به آن هم اعتقاد دارید. فقط دنبال بهتر کردن یا اصلاح آن هستید !؟شما به من کافر و بی سواد و غیر مسلمان واصلا غیر مذهبی و دینی که در نتیجه گیری شما به همین دلایل لیاقت زندگی هم ندارد و اصلا انسان نیست مانند این منطقتان که زنی که لباس راحتتری بپوشد فاسد است چه پاسخی دارید در مورد این که دیگر این کلمات در دنیای امروز جای خود را به "ملت" و" دولت" داده اند به جای" امام "و" امت" . اگر در هزاران سال پیش در نبود یک نظام حکومتی متمرکز به نام دولت و به خاطر وجود قبائل و اقوام مختلف مجبور شدند از واژه امت برای یکپارچه کردن آنها و از امامت به عنوان واژه ای با کاربرد رئیس دولت در دنیای مدرن امروز استفاده کنند و این امت نیاز به رعایت قوانینی داشته مانند قوانین انسانی و اجتماعی و بهترین وسیله برای اینکه این قوانین از طرف انسانهای وحشی و بیابانگرد به خصوص عرب آن زمان ضمانت اجرائی داشته باشد در نبود دستگاههای قضائی ترساندن آن مردم بدوی و وحشی از یک عقوبت فرا زمینی و اخروی بوده، و بهترین روش منسوب کردن امامت (رئیس دولت ) آن زمان به خدا ودنیای دیگر بوده تا توجیه و مقبولیت آن قوانین مدنی و انسانی را نزد امت بیشتر کنند و حاکم شرع در واقع بعد از مدتی نقش همین دستگاههای قضائی امروز را بازی می کرد وچون قوانین الاهی و مذهبی بود قاضی هم قاضی شرع نامیده میشد. نکته مهم در مورد پیدایش بهشت وجهنم اینکه تا اوایل دوران پیدایش آئین یهود هنوز جهان آخرت به دو بخش مجزای بهشت وجهنم تقسیم نشده بود! و خداوند احتمالا یکهو تصمصیم گرفت که غیر از دوزخ برای آنانکه کارهای خوب انجام می دهند هم پاداش در نظر بگیرد بله تا آن زمان همه انسانها پس از مرگ در کنار یکدیگر در منزلگه ظلمانی و سرد به سر می بردند که در نزد یهودیان ((شئول))و نزد یونانیان و رومیان ((هادس))یا ((پلوتن)) نام داشت . اما طبق نوشته دائره المعارف معتبر ((اونیورسالیس)) تنها در اواخر دوران خدایان اساطیری روم است که آن هم تحت تاثیر آئین های ایرانی جهان آخرت به دو بخش فروغ و ظلمت (اورمزد واهریمن- بهشت و دوزخ) تقسیم می شود. و تازه این دو بخش دیوار به دیوار هم نیستند یکی به زیر زمین فرو می رود و بخش بهشت به آسمان بالا برده می شود. مسیحیت هم پس از مدتی سر انجام همین فرمول را می پذیرد و اولین بار قالب آنرا در ((مکاشفه پطروس حواری)) در قرن دوم میلادی می توان دید. اما دیگر در دنیای امروز و برای انسان قرن 21همین قوانین مدنی و حقوق بشری و مدرن پاسخگوست و با وجود دستگاههائی که بر اجرای همین قوانین زمینی نظارت دارند وافراد را به نسبت تخطی از آنها تنبیه می کنند نیازی به ترساندن از عقوبت الاهی واخروی نیست و نیازی نیست که این قوانین را به خدا نسبت داد و قاضی را قاضی شرع نامید و تحت این نام هزران جرم و جنایت انجام داد که نمونه اش جنایت احمد توکلی وقتی قاضی شرع در یکی از مناطق شمال کشور بوده می باشد آخرینش هم اعدام پنج هموطن بی گناه به نام محاربه که تنها قاضی شرع به نام مذهب می تواند این جنایات را مرتکب شود و افراد چون متدین و دارای ایمان قوی هستند!! صدایشان در نیاید عجیب اینکه که چگونه است تمام انسانهای محارب با خدا فعلا در ایران زندگی می کنند همانطور که قبلا در زمان حکومت کشیشان تمام محاربین با خدا در قرون وسطا در اروپا زندگی می کردند. (ماجرای توکلی در همین وبلاگ آمده) اما انسان امروز اگر خرد و آگاهیش مورد دستکاری و تعرض قرار نگیرد می پذیرد که رعایت این قوانین برای بهتر شدن زندگی خود او در جهانی که در آن زندگی می کند تا چه حد اهمیت دارد و نیازی به امامت و قوانین خدای امام بر این امت و قاضی شرع ندارد و قوانین حقوق بشر با نظارت دولت بر ملت و مردمش و شناسائی و تنبیه مجرم از همین قوانین بشری با قضاوت قاضی دادگاه زمینی کافیست.
اگر پاسخ شما اینست که خیر با زمینی و انسانی کردن چه خود قوانین و چه عقوبت عدم اجرای آنها به غیر خدائی و مذهبی ، آسمان به زمین می آید این دیگر نشان از بی اطلاعی و یا قبول اطلاعات آنطور که خود می پسندیم است چرا که به طور مثال طبق آمار رسمی 50 درصد مردم انگلستان به خدا اعتقادی ندارند و با این استدلال شما باید اکنون انگلستان از هر لحاظ چه جرم و جنایت و هزاران جنبه دیگر در بدترین شرایط به سر ببرد اما انصافا کشورهائی که مردمش دم از خدا و پیغمبر و دین مذهب می زنند و 90 درصد خود را مسلمان می دانند به عنوان یک مذهب الاهی در فلاکت زندگی می کنند یا انگلستان . اصلا همین انگلستان امروز قانونمندتر و مردمش انسانی تر زندگی می کنند یا زمانی که کشیشها با قوانین الهی و دینی و مجازاتهای مرتبط با آن حکومت را در دست داشتند.پاکستان با آن همه مسلمان چه وضعی دارد؟! عراق؟ هند؟ با مذاهب مختلفش! جرم وجنایت و فقر و بیکاری و حتی همان فحشائی که قرار است دین از آن جلوگیری کند در کدام منطقه کمتر است! آیا انگلستان با آن همه انسان بی خدا به دبی فاحشه صادر می کند و یا ....که جالب است آخوند حرامزاده می گوید که اشکالی ندارد لاقل سهم ما را هم بدهند!! این جمله را اگر به قول خودشان به شوخی هم گفته باشند لعنت به این حرامزاده ها .همانطور که سردار قاسمی در جمع دانشجویان دانشگاه امام صادق تجاوز به زندانیان را در کهریزک به عنوان تهدید همراه با شوخی و طنز بیان می کند ویک سری احمق هم به جای گریه کردن همراه با او می خندند خوب از دانشگاه امام صادق بیش از این توقع نیست. اگر باورندارید فیلم سخنرانی این حرامزاده در جمع دانشجویان امام صادق را که دانشجویان را به برادر و پسر عمو کشی در مقابل صدا وسیما دعوت می کند ببینید.در پست قبلی به نام" مغالطات و امتناع تفکر در فرهنگ دینی دو دلیل عمده بیماری جامعه ما" چند مثال واقعی و تلخ از میان همین امت مسلمان آوردم که نه تنها بنده که همه ما با بسیاری از این افراد آشنا هستیم وحتی شاید خودمان یکی از آنها باشیم که دم از اعتقادات و ایمان میزنیم و کثیفترین کارهائی را که در دنیای به گفته و تبلیغ آقایان و شاید اعتقاد خودمان فاسد غرب هم نمی زنند انجام می دهیم و تازه ما غیر از عقوبت زمینی به عقوبت اخروی هم مثلا اعتقاد داریم اما تاثیرش چه بوده ؟! هیچ. همانطور که جلوی داشبورد تمام ماشینهای ما قران هست اما آمار تصادف و کشتار ناشی از آن در کشور ما از تمام کشورهای بی اعتقاد به قرآن هم بیشتر است.
آیا استفاده از قوانین با کاربردی برای هزاران سال پیش برای امت توسط امام امت و از طرف خدای آن امام بیشتر از بی قانونی در دنیای مدرن امروز خطرناک نیست؟! شاید بگوئید اغراق آمیز است اما در کجای دنیای متمدن که از قوانین انسانی و نه خدائی و مذهبی پیروی می کنند و مردمش هم از عقوبت دستگاه قضائی خود می ترسند تا دستگاه قضائی الاهی، جوانی دانشجو را به نام قربانی برای یکی از همین فرائض مذهبی- الهی از پشت بام به پائین پرت می کنند و جوان دیگری را در حال شعار خدا بزرگ است جلوی چشمان پدرش روی پشت بام خانه خودش با گلوله به سرش غرق در خون می کنند بدبختی ما اینست که پدر همین جوان بی گناه پر پر شده باز در سخنانش در مورد قتل فرزند تماما از قران وپیامبر و این طور مسائل دم می زند و اصلا انگار نه انگار که گلوله ای که شلیک شده از اسلحه کسی بوده که با همین منطق و ایدئولوزی مذهبی ذهنش تخلیه شده و به جایش خشونت وتعصب ووحشی گری جایگزین شده . انسانها را در کدام یک از این دو جامعه می توان آنچنان با افکارشان بازی کرد و به حماقت کشاند که با بستن بمب به خود باعث مرگ چندین نفر کودک و نوجوان در یک استادیوم ورزشی شود کدام انسان رشد یافته در دنیای متمدن امروز که از همان قوانین زمینی پیروی می کند را می توان به حماقتی انداخت که به خاطر آنچه که خودش به او اعتقاد دارد کسی را که اعتقاد دیگری دارد ساده تر از کشتن یک حیوان در دنیای متمدن با قوانین زمینی با گلوله مستقیم به سرش از پای درآورد و تازه از خدا طلب اجر و پاداش هم دارد. البته آنها که اجر و پاداششان را به دنیای دیگر واگذار نمی کنند و همین جا دریافت می کنند بحثشان جداست .اینجا صحبت از مزدوری و قتل به خاطر پول و قدرت نیست صحبت از مزدوری به خاطر جهل و حماقت است.
با عرض پوزش اینکه چرا در ابتدای کتاب آقای منتظری صحبت از این موارد شد به این دلیل است که بیان خاطرات ایشان دلیل بر تایید و درستی تمام جوانب نیست البته اگر قرار باشد ایشان به عنوان یک الگو برای نهضت سبز مردم ایران باشد در نهایت ایشان یک فرد با تحصیلات حوزوی بوده اند و برای روشن شدن موضوع بدون اینکه کسی از این گفته رنجشی داشته باشد مثال شیخ فضل الله نوری را می آورم. کسی که یک بزرگراه در تهران هم به نام اوست و ببینیم اینها با ابتدائی ترین و البته مهمترین اصل و نیاز دنیای متمدن و جدید چقدر مشکل داشته اند و بسیاری هنوز هم دارند.شیخ فضل الله در زمانی که حسن رشدیه آغاز به تاسیس مدارس نوین در تبریز و تهران می کند نامه ای خطاب به یکی از همین ملاهای اکابری می نویسد که :تو را به حقیقت اسلام قسم می دهم آیا این تدریس شیمی و فیزیک و زبانهای خارجه باعث خطرات وضربه زدن به اسلام نمی شود.!!(قسمتی از نامه)
صفحه 546 تا 548 به خصوص صفحه 548که در مورد بازنگری قانون اساسی بحث شده بخوانید و ببینید که در مورد اداره یک کشور در قرن 21 و دنیای امروز نظرات آقای منتظری چیست و اصلا ریشه مشکلات در چه نوع نگرشی در این افراد است؟ نگاه امت وامامت با اجرای ایدئولوژی دینی (اسلام) در تمام این افراد ثابت است.
در انسانیت و شرف آقای منتظری اگر شکی داشته باشیم با خواندن این کتاب مرتفع می شود اما اگردر سنتی بودن و مشکلاتی که یک تفکر و ذهن سنتی و مذهبی ایجاد می کند که برای پیشرفت و حرکت دردنیای متمدن امروزی یک سم خطرناک است هم شک داریم این کتاب این شک را مرتفع می کند. اگر فرصت خواندن کتاب خاطرات منتظری را ندارید این پست سعی دارد با انتخاب مطالب مهم و انتشار فشرده آنها اول میزان اهمیت مطالب این کتاب را نشان دهد ودوم اینکه در زمان فعلی که دانشجو در خوابگاه خود هر لحظه نگران حمله یک سری وحشی بسیجی و پرتابش از پشت بام بر زمین به نام حسین است و تحصیلکرده دانشگاه رفته به دنبال کار و در خجالت از بیکاری و حتی مسافرکشی و یا در بهترین حالت نگران اجاره خانه و هزاران مشکل دیگر است و کارگر هم که بماند سعی می کنیم زمان کمتری را نیاز داشته باشید برای مطالعه این کتاب حدودا 600 صفحه ای. هر چند ما تمام مشکلات هر سه گروه بالا را با هم داریم! اما نگران تکرار فاجعه سال 57 هستیم که با دادن آن همه کشته و مادران داغ دیده نه تنها نکته مثبتی حاصل نشد که متاسفانه وضعیت از آن چه بود بدتر شد و آنچه داشتیم هم از دست دادیم چون سطح آگاهی عمومی جامعه بسیار پائین بود و مطالب این کتاب در بعضی جاها نشان از همین مطلب دارد مثلا رجال؟! نجف آباد دنبال چه شخصی با چه خصوصیاتی بودند برای نمایندگی مجلس به همین دلیل به گفته بسیاری نیاز بود و هنوز هم هست که ما این دوره تاریخی را طی کنیم تا یک بار برای همیشه تکلیف مردم ما با دخالت هر گونه ایدئولوژی (چه مذهبی و غیر مذهبی ) در مسائل سیاسی و اجتماعی روشن شود و بدانیم که تنها راه حل رسیدن به یک جامعه نسبتا ایدئال و متمدن رعایت قوانین حقوق بشری ودموکراتیک است و نه قوانین سنتی و مذهبی که می تواند خطرات و عواقبی را داشته باشد که طی این 30 سال حداقل با تمام وجود احساس کردیم و متاسفانه هنوز هم گروهی نمی خواهند بپذیرند که مشکل از همین سنتهای غلط و دخالت مذهب که مسئله ای فردیست در مسائل کلان اجتماعی ناشی می شود نفراتی که حتی عضوی از نهضت سبز هستند. به هر حال خواندن این کتاب با کمی ریز بینی ودقت نظر یک مرور کلی از قبل از سال 57 تا حداقل چند سال پس از جنگ ایران و عراق خواهد بود. جنگی که واقعا به درستی جنگ تحمیلی گفته می شود اما نه از طرف دشمن که تحمیل آن از طرف کسانی بود درون نظام حتی شروع جنگ هم کاملا قابل پیشگیری بوده چه رسد به ادامه آن پس از فتح خرمشهر .شروع جنگ آنجا که آقای دعائی از اتاقی که بهشتی وبازرگان و خود آقای دعائی (احتمالا سفیر یا این چنین سمتی در عراق اول انقلاب) با خمینی جلسه ای داشتند و خمینی در پاسخ به اعلام خطر و نیاز به صحبت کردن و رفع مشکل با مذاکره به هر سه نفر آقایان می گوید "ولش کنید" یا "جوابش را ندهید" و منظور صدام است و اینجاست که آقای دعائی در حالی که به پهنای صورت گریه می کرده می گوید که من این شخص (صدام)را می شناسم دیوانه است.قبلا چند بار آقای دعائی از احتمال بروز جنگ به دلیل تحرکات احمقانه آقایان در عراق و اخطارهای شفاهی و کتبی صدام در این مورد صحبت کرده بوده ولی کسی توجه نکرده اما آیا آنان که هنوز چند مدتی از هرج ومرچ و آشوب مملکت نگذشته وقدرت را تازه به دست گرفته اند و تصمیم به صدور انقلاب و اسلام از همان ابتدا بدون در نظر گرفتن تمام جوانب می گیرند دیوانه تر نبودند .که از درون خود این افراد می گویند آقایان بدجوری غرور گرفته بودتشان! و فکر می کردن دیگر می توانند به همین راحتی که ایران را گرفتند و شاه را بیرون کردند تمام دنیا را بگیرند و نمی دادنستند که اگر حمایت انگلستان و غرب در برابر احتمال نفوذ کمونیست ها در ایرا ن نبود صد سال دیگر این آخوندهای یک لا قبا نمی توانستند به اینجا برسند.زمانی که فدائیان اسلام مثلا در آبادان فعالیت می کردند با توجه به اینکه آبادان و کلا شهرهای جنوبی تحت شدید کنترل انگلستان بود نه تنها جلوی فعالیت گروه فدائیان اسلام (نواب صفوی) و دارو دسته آنها را نمی گرفتند بلکه به آنها غیر مستقیم بدون اینکه خود آنها هم متوجه شوند با افرد نفوذی که داشتند از نظر مالی و امکانات دیگر کمک هم می کردند و مثلا برای حمل ونقل افراد و طرفداران آنها از شهری به شهر دیگر کامیون و ماشین در اختیارشان قرار می دادند.
لعنت به آنان که خود را روشنفکر وتحصیلکرده اروپا رفته می دانستند و بدون بررسی وضعیت و سطح سواد و شعور وبلوغ سیاسی مردم و اینکه آیا اکثریت بی سواد جامعه آن زمان درک صحیحی از انقلاب و نیاز به انقلاب دارند فکر کردند که چون خودشان می دانند که چه می خواهند والبته فقط فکر می کردند که می دانند و مثلا به دنبال آزادی سیاسی هستند ما بقی جامعه هم این را درک می کنند و نیاز آنها هم همان کمبود آزادی سیاسی ست تا با آزادی های مدنی آنروز جامعه ایدئال تری را بسازند. شروع حرکت از تهران و توسط این آقایان که تعدادی از آنها تحت تاثیر دکتر شریعتی و بسیاری بیشتر برای خودشان یکپا مارکس بودند منتهی شد به مشارکت شهرستانها و مناطق محروم نه با آن هدف و سطح سواد در تهران که در واقع طغیان طبقه محروم و بی سواد شهرستانها و روستاها بر علیه شهرهای بزرگ و برخوردار در آن زمان. تعداد افرادی که در مناطق محروم به خیابان آمدند و مارکس که هیچ همین دکتر شریعتی را حتی به اندازه یک کتاب" بازگشت به خویشتن " می شناختند به تعداد انگشتان دو دست هم نمی رسیده .و آنها که می گفتند خمینی 7 زبان زنده دنیا را صحبت می کند و هزاران دروغ وبزرگ نمائی دیگر ناگهان از آب و نمک خارج شد که بحث در مورد آن زیاد است. آقای فلانی که روحت شاد باد آیا بهتر نبود قبل از اینکه کتابی در حمایت از دخالت مرجعیت و روحانیت در سیاست بنویسی نگاهی به هزاران سند و چندین دوره تاریخی در هنگام دخالت و به دست داشتن قدرت توسط مذهبیون و کشیشها و موبدان و... (مانند آنچه آخوندهای زردشت کردند وبا نارضایتی مردم زمینه غلبه اعراب وحشی بر ایران را فراهم کردند) در حکومت وقدرت می انداختی تا بعدا مجبور نشوی با آن وضعیت از سمت خود کنار روی و مملکت را به دست یکسری اکابری و ملا و آخوند گدا صفت و متحجر بدهی و مجبور شوی دوباره کتابی بنویسی در رد دخالت مذهب در سیاست . تو و امثال تو رفتید و زندگی ما را با آنچه از اینگونه اشتاباهات خود رقم زدید به تباهی کشیدید. نمی دانم به حزب توده چه باید گفت که با شجاعت و مبارزه مسلحانه خود باعث شدند که آن وضعیت پیش آید اما غرب از ترس اینکه مبادا کشور به دام نظام کمونیستی بیافتد به نظام مذهبی راضی شد و کشور را گرفتار یک حکومت دیکتاتوری مذهبی کرد که قرنها پیش خود غرب با رنسانس این نوع حکومت را به زباله دان تاریخ فرستاد. لعنت به شما مثلا روشنفکران که فقط تصدیقدار و مدرک داشتید واگر نه که روشنفکر واقعی او بود که علارغم اینکه متهم می شود او هم ملا و منبری بود با این تفاوت که عبا و عمامه آخوندی نداشت ومنبرش برای قشر تحصیلکرده بود اما باز همو بود که گفت این زمان زمان مناسب و این مردم مردمی با سطح آگاهی لازم برای انقلاب نیستند و مانند کشت در شورزار است. اما شما بر موج زمان سوار شدید و وقتی خمینی کاملا برنامه ریزی شده در متن قرار گرفت و احتمالا شما هم نفهمیدید که چه شد به دنبال او راه افتادید و او را امام خواندید تا پست وسمتی نصیبتان شود ودیدید که چه کردند با شما. البته مسئله پیچیده تر از این است آنگاه که می بینیم حزب توده در انتخابات ریاست جمهوری علنا از خامنه ای حمایت می کند و اکنون هم در سایتهای مرتبط با این حزب سخن از اصلاحات می کنند!! ونه انقلاب وتغییر نظام. در این موضوع شکی نیست با توجه به مقالات و مطالب مستقیم وغیر مسقیم که در این سایتها منتشر می شود اما واقعا دلیل آن چیست!؟ حداقل بنده از تحلیل آن عاجزم.
وقتی کتاب خاطرات منتظری را می خوانیم و با تفکرات و روشهای مدیریتی این افراد بی خرد و البته تازه به دوران رسیده آشناتر می شویم تازه متوجه می شویم که اینها چقدر افراد کودن و بی شعوری بودند برای حتی مدیریت یک طویله چه رسد به رهبری یک کشوری آن هم ایران. اما تا دلتان بخواهد سنگ دل و دارای اخلاق غیر بشری وغیر انسانی در حد اعلای آن و البته به خاطر مذهب و تنها همین وحشی گری و رذالت و پستی آنها بوده که تاکنون باعث حفظ حکومت شان شده و البته نا آگاهی و بی سوادی و اعتقادات سنتی –مذهبی مردم ما هم بی تاثیر نبوده که به راحتی به نام مذهب هر بلائی بر سر این مردم نازل کردند صدای هیچکس هم در نمی آید. عمق وحشی گری وپستی و خونخواری این گرگهای انسان نما را می توان در روش بر خورد و چگونگی اعدام های سال 67و مجاهدین مشاهده کرد که به تفصیل در این کتاب در موردش صحبت شده و قسمتی از آن را در این پست آورده ایم.
وقتی به عمر از دست رفته خودم ونسل خودم به خاطر اینکه افرادی این چنین نالایق و احمق رهبری این کشور را بدست گرفتند فکر می کنم بهتر از این نمی توانمشان خطاب کنم.
اما باید قبول کنیم که مردم هم در این وضعیت بی تقصیر نبودند و عذ اب زندگی امروزشان ناشی از "عدم آگاه نگاه داشته شدن"! دیروز است. و اصرارشان بر اعتقادات غلطشان به نام دین هم مزید بر علت شده.اگر کتاب را با دقت بخوانیم خواهیم دید که این اشتباهات مردم چه بوده مثلا برای انتخابات مجلس و آنچه رجال نجف آباد ملاک قرار داده بودند! برای شخص کاندید .حال اینکه رجال یک منطقه مشخصاتشان چه بوده و برای رجال بودن در آن زمان چه معیارهائی لازم بوده که احتمالا بازرگان و تاجر بزرگ سفید آب و کیسه حمام و آن یکی دکمه فروش معروف شهر و البته تمامشان هم حج رفته و بعضی احتمالا چند کلاس اکابر هم خوانده اند ولی به همین دلیل آخری یعنی حج و احتمالا بوسیدن قران به جای روزی سه بار 5 بار و نمازو روزه سر وقت خود و حاج خانوم و مابقی اهل منزل که تمام مشکلات دین اسلام همینهاست و نه فجایع به بار آمده تحت نام همین اسلام و ملاک انسانیت و حتی رجال شدن هم همینهاست و البته توقعی بیش از این در آن زمان با میزان تحصیلات و سطح سواد جامعه نبوده است . در نهایت می توان با دقت و کمی نکته سنجی در همین یک مورد از خاطرات منتظری در مورد ملاک مورد نظر این آقایان (رجال نجف آباد) در انتخاب یک کاندید برای مجلس در آن زمان متوجه شد که این معیارهای کاندید مجلس چه بوده.(ص 109 کتاب خاطرات منتظری)
گرفتن یک مکان از آموزش وپرورش و واگذاری آن جهت طلاب و حسینیه-آیا سفر های استانی ابتکار ا.ن بوده است؟!
در همین کتاب در قسمت ملاقات با دکتر اقبال (نخست وزیر) هنگامی که دکتر اقبال برای بررسی مشکلات مردم به نقاط مختلف سفر می کرده زمانی که به اصفهان ونجف آباد رفته بودند در ملاقات هیئت دولت و علمای نجف آباد که آقای منتظری هم بوده درخواست می شود که ساختمانی که در اختیار آموزش وپرورش است چون توسط صاحب ملک وقف سکونت طلاب و عزا داری حسین شده به آنها داده شود که این کار به سرعت انجام می شود حال شما دوستان خودتان به این جملات و روند طی شده دقت کنید و دلیل این بدبختی که گرفتار شده ایم را ببینید از کجا شروع می شود. اولا که یک نفر به جای وقف ملک خود به همان آموزش وپرورش یعنی جائی که نیازی به توضیح در موردش نیست آن را وقف طلاب وحسینه می کند که باز هم نیازی به توضیح در باره تفاوت آنها نیست . دوم اینکه آقایان علما ورجال! نجف آباد هم از جمله آقای منتظری بر این مسئله تاکید می کنند و این مکان آموزش علم را مکانی برای سکونت طلبه ها و یا عزاداری حسین که سالی یک ماه است می کنند. و سوم اینکه دولت هم در این امر کمک می کند. عجب
ثمرات زیاد تشکیل کلاس عربی برای زنان احتمالا در همان مکان که قبلا محل آموزش علوم جدید به کودکان و جوانان بوده!
آقای منتظری که درود به روان پاکش باد در ص 222 تشکیل کلاس عربی را در نجف آباد برای زنان یکی از کارهای مهم می خواند که ثمرات زیادی به قول ایشان بر این کار مترتب است! زیرا عربی کلید درک قرآن است! ای کاش دوستان فرصت کنند و این کتاب را تاکید می کنم با دقت بخوانند ومثلا در پیوست ها یکی مربوط به استفتاء از آقای منتظری توسط تعدادی از اساتید دانشگاه ! در مورد تشکیل احزاب است!. و پاسخ آقای منتظری و ادبیاتی که در آن به کار رفته و اگر چیزی متوجه شدند به ما هم اطلاع دهید
آقای منتظری با توجه به خصوصیاتش الگوی انسانی خوبی برای یک نهضت و رهبرانش است اما............
بنده به آقای منتظری به عنوان یک انسان با خصوصیات انسانی و روح بلند و قلبی پر از محبت و به عنوان یکی از معدود انسانهائی که تقریبا! دانسته به سمتی حرکت کرد که رسیدن به قدرت را از خصوصیاتی که قبلا گفته شد مهمتر ندانست و به خاطر همین خصوصیات انسانی عطای قدرت را به لقایش بخشید احترام زیادی قائل هستم اما باید پذیرفت که برای رهبری و هدایت و مدیریت یک جمع و جامعه و مخصوصا یک کشور و یا الگو شدن برای رهبران یک جامعه مدرن و متمدن امروزی نیاز به علم روز و آشنائی با قوانین دنیای متمدن امروز است. کسی که تمام عمر خود را در کنار سنت و جامعه ای سنتی و مذهبی گذرانده و حتی علومی که فرا گرفته به قول خودشان صرف ونحو عربی و از این دست علوم است که در واقع همان آموزشهای سنتی است در زمانی که روشهای آموزش وپروش نوین هنوز در جامعه وکشور ما وارد نشده بوده و درس خواندن در مکتب خانه مرسوم بوده چون روش آموزش دیگری نبوده(و وقتی هم مدارس نوین تاسیس می شود آنچنان احساس خطر می کنند و فریاد وا اسلاما سر می دهند-نامه فضل الله نوری در بالا) چگونه می تواند رهبر یا الگوی رهبری و رهبران در نهضتی باشد که آن نهضت اجتماعی قرار است نظام و سیستمی را در کشور اجرا و مدیریت کند که بر طبق قوانین حقوق بشری امروز در دنیای متمدن اجرا می شود. بله خصوصیات انسانی این الگو به معنای واقعی آن می تواند نمادی باشدبه عنوان ملاک انسانیت و رعایت حقوق دیگران در جامعه توسط این نهضت و حتی آنان که خود را رهبران این نهضت می دانند .چون این شخص عملا و نه به عنوان یک شعار آنجا که سخن از حقوق مردم و ظلم و کشتن جوانان بی گناه تنها به خاطر اعتقادتشان شد در مقابل ظلم ایستاد حتی به قیمت از دست دادن قدرتش .
بحث ولایت فقیه از نظر آقای منتظری که در اصل پیشنهاد آن از طرف ایشان بوده!
اماآیا نسل امروز و من و شما و به خصوص تو دانشجوی عزیز وبا شرف ایرانی باید همان اشتباه گذشته را در مورد مذهب مرتکب شویم.در این کتاب آقای منتظری در مورد تغییرات در قانون اساسی و بحث ولایت فقیه پاسخی می دهد که به وضوح مشخص می کند این افراد چه تفکراتی را برای اداره یک کشور و جامعه در قرن 21 دارند. قسمتی از پاسخ ایشان اینست:
"......البته ممکن است مقصود از ولایت مطلقه ولایت عامه باشد چون بعضی از فقها ولایت فقیه را امور جزئی زمین مانده مانند تصرف در اموال یتامی و قاصرین می دانند اما ما می گوییم چنین نیست بلکه در همه امور لازم الاجرا که قابل تعطیل نیست و از جمله اداره امور بلاد و حفظ نظام مسلمین و اجرای حدود الهی جاری است ولی در چارچوب احکام و مقررات الهی چنانکه ولایت پیامبر و ائمه نیز به همین نحو است. این که ولایت امت در زمان غیبت حضرت ولی عصر به فقیه عادل محول شده برای این است که اداره امور مسلمین باید بر اساس احکام خدا انجام شود و فقیه کارشناس و ...."
بلاد مسلمین، اموال یتامی وقاصرین، نظام مسلمین، حدود الهی، احکام ومقررات الهی، ولایت پیامبر و ائمه، زمان غیبت امام زمان، فقیه عادل، هموطن عزیز اصلاح طلب چه چیزی را می خواهیم اصلاح کنیم.
یا همانطور که در ابتدای پست آمده تلگراف خمینی به اسدالله علم نخست وزیر در مورد ورود زنها به عنوان نماینده در مجلس وحق رای را بخوانید تا ببینید به قول خود خمینی قوانین محکم اسلام که شخص دیگری هم حق دخالت در آنها را ندارد جز علما و کارشناسان اسلام چقدر متمدنانه و انسانیست که یک گروه انسانی که نیمی از جمعیت جهان را تشکیل می دهند چون زن هستند از حق رای دادن محروم هستند و اصلا صلاحیت نمایندگی مردم در یک مجلسی که قوه مقننه و قانون گذار و ناظر بر اجرای قوانین جامعه است را ندارند
قانون اساسی را یکبار بخوانید و ببینید که اگر این ایدئولوژی مذهبی (اسلام)بخواهد در قانون اساسی یک کشور در جهان امروز دخالت کند چه مشکلات و محدودیتهائی را بوجود می آورد. به طور مثال اعتراضات و راهپیمائی و اجتماعات به شرط اینکه سلاح حمل نشود خوب یک چیز ثابت در تمام قوانین اساسی کشورهای دموکراتیک و آزاد است اما در قانون اساسی اسلامی با اضافه کردن این جمله که به شرط آنکه مغایر با شرع و اسلام نباشد کل این قانون را زیر سوال بردند و به هر بهانه ای می توانند این حق را از مردم سلب کنند .و اصلا با این پسوندها که در تمام قوانین اکثرا آمده تمام آزادی های مدنی و حقوق اولیه مردم یک کشور که صاحبان اصلی آن کشور هستند را نقض می کنند و به قول خودشان مملکت و نظام را الهی و متعلق به خدا می دانند .خوب شما چه چیزی را می خواهید اصلاح کنید.
خاطرم هست که روز ایران(27 شهریور- نه غزه ولبنان) در ابتدای خیابان 16 آذر درحالی که جمعت تا میدان 7 تیر ادامه داشت تعدادی از مردم شعار مجتهد واقعی منتظری صانعی سر می دادند که بنده خواهش کردم که" در شعارها دقت کنیم مثلا همین آقای صانعی را به سایتش مراجعه کنید و ببنید برای نماز و روزه چه قیمت گذاری جالبی کرده و خوب مگر نه اینکه ما کلا قرار است با آنان که دین را وسیله ارتزاق خود کرده اند و از دین فرشی دکان باز کرده اند مبارزه کنیم که تمام این مشکلات ما از همین دین فروشیست ".اما دختر خانمی که احساس می کنم فقط می خواست با بنده که صدایم را کمی بلند کرده بودم! مخالفت کند گفت: آقا خوب شما این شعار رو نده!. دیدم الان زمان خوبی برای بحث نیست چند قدم با دانشگاه تهران فاصله داشتیم و برای رسیدن به آنجا کلی زحمت کشیده شده بود که این خانوم هم در آن سهیم است .پاسخ دادم خیر خانوم اگر نظر جمع فعلا این است و این شعار اتحاد ما را حفظ می کند من هم آن را تکرار می کنم .که یک نفر از آقایان گفت: خوب دوست عزیز! شما برو جلو و شعار بده ما هم تکرار می کنیم. در هر صورت ما در این فضای مجازی و اکنون که جنبش در حال رسیدن به بلوغ و رشد فکری است باید تکلیف خود را با مذهب ودین روشن کنیم و شما دوست عزیز مذهبی و سبز من همانطور که بندهء بی اعتقاد به نظر شما در مورد مذهب احترام می گذارم شما هم برای نظر بنده احترام قائل شوید واصلا به سمتی حرکت کنیم که دین از تصمیمات کلان جامعه حذف شود وبه عنوان یک مسئله شخصی به آن نگاه کرده شود.
در یکی از پستهای همین وبلاگ با توضیحات ودلایل مستند و عملیاتی!! ثابت کردیم که دین ومذهب ملاک انسانیت افراد نیست .یک فرد معتقد به مذهب ودین می تواند کثیفترین انسان باشد در مقایسه با یک شخصی که هیچ اعتقادات مذهبی ندارد اما انسانیت و معیارهای واقعی انسانیت در دنیای متمدن امروز را به خوبی رعایت می کند و برعکس.
اینقدر خمینی خمینی نکنید ما برای کاسبی به اینجا آمده ایم! !!(ص 481)
اگر ما گلوی خود را پاره کنیم که هدف آخوند و ملا و کلا کسانی که خود را متولیان رسمی مذهب وخدا بر روی زمین می دانند مانند کششیش ها در قرون وسطا تنها وتنها وتنها کاسبی است یکسری مسلمان ارثی که اگر از آنها بپرسی غیر از سنت و اعتقاداتی که از گذشته و نسل قبل با خود دارند چقدر مطالعه در مورد مذهب وخدا و خلقت و اینگونه مطالعات دیگر دارند حتما با فحاشی پاسخ می دهند و یا مغلطه می کنند و با پاسخهای بی اساس که ناشی از جهل وتعصب کور است مثلا دین وخدا را باید با دل پذیرفت !و نیازی به مطالعه ندارد و یا علم هنوز به سوالهای این چنین پاسخی ندارد چون عقل انسان به آن نمی رسد از زیر پاسخ شانه خالی می کنند اما این افراد با اینهمه دانش و مطالعه !! گلوی خود را پاره می کنند که شما مرتدید و کافر و خدا ذلیلتان کند و تیر غیب بخورید و دیگراز این دست !! اما اینجا دیگر یک آخوند خودش از زبان آخوندی دیگر که اکنون در راس امور مملکتیست تعریف می کند که برای کاسبی به فلان شهر رفته اند و نه خمینی خمینی کردن!!(ص 481)
جریان عبد الرضا حجازی و دزدیده شدن اعترافا تش در مورد احمد خمینی توسط اطلاعات قبل از اعدام او (ص475)
سید عبدالرضا حجازی کارمند سپاه اصفهان بوده که در همان جریانات تصفیه حسابهای داخلی به جرم مواد مخدر وفساد دستگیر می شود و در بازجوئیها مواردی را در مورد سید احمد خمینی اعتراف می کند . این برگه های اعتراف در کیف آقای میرزائی نماینده قهدریجان بوده که توسط مامورین وزارت اطلاعات آن زمان دزدیده می شود! نکته مهم ارتباط بسیار نزدیک احمد خمینی با حجازی است که به تفصیل در کتاب ذکر شده ونشان از میزان نزدیکی این دو به هم دارد. اما چگونه است که این شخص به سرعت به اعدام محکوم می شود و سید احمد خمینی هیچگونه عکس العملی نشان نمی دهد و طی چند روز اعدام می شود. آقای حجازی چه اطلاعاتی در مورد احمد خمینی داشته و داده که آنها دزدیده می شوند و شخص مورد نظر هم اعدام می شود؟!!
دلیل پشت پرده و اصلی عزل آقای منتظری توسط خمینی و در اصل با سمپاشی ها و دخالت مستقیم احمد خمینی (ص479و 480)
جریانات مهدی هاشمی و اعدام او و تعداد دیگری به بهانه جاسوسی و نفوذ در بیت آقای منتظری در واقع تنها و تنها یک دلیل داشت و آن هم تلاش افرادی که باید خودمان حدس بزنیم چه کسانی بودند برای بدست گرفتن قدرت کنترل بیت آقای منتظری به عنوان رهبر آینده نظام بوده همانطور که در طول این کتاب در جای جای آن در لابلای خاطرات مشخص است که قدرت در واقع در طول حتی زندگی خمینی در دست افراد دیگری بوده که در خانه او نفوذ داشتند اطلاعات را آنطور که می خواستند به او داده و حتی آنطور که می خواستند از طرف او سخن هم می گفتند و طبیعی است که با دادن اطلاعات غلط خروجی آن هم دستوراتی طبق خواسته این افراد بوده حتی آنطور که منتظری می گوید آنها نامه هائی که به خمینی نوشته می شده پس از خواندن آنها به سلیقه خودشان قبول و یا در اختیار او می گذاشته اند و بعضی را پس از خواندن اصلا به خمینی نمی دادند البته خمینی از این مسئله آگاه بوده و یک بار آقای منتظری در این مورد به او می گوید که تو باید تمام نامه ها را بخوانی حتی اگر در آنها دشنام هم داده شده باشد و یا مردم گله ای کرده باشند.

These icons link to social bookmarking sites where readers can share and discover new web pages.
  • Digg
  • Sphinn
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Mixx
  • Google
  • Furl
  • Reddit
  • Spurl
  • StumbleUpon
  • Technorati

امتناع تفکر در فرهنگ دینی (2)

مدتی پیش خانومی در فیس بوک برایم پیغامی گذاشت وخواست که شماره تماسم را برایشان بگذارم این خانوم چهل ساله و مجرد بودند و کارمند یک ارگان دولتی شماره را با کمی نگرانی به ایشان دادم و بنا به شرایط آن زمان (بعد از انتخابات) شش ماه بعد ایشان را دیدم مشکلات ایشان به قول خودشان آنقدر زیاد بود که حس بدی در انسان بوجود می آورد. اما اینکه مذهب و تفکران غلط سنتی -مذهبی چقدر باعث این مشکلات و عذاب این شخص شده بود بعدا به طور کامل توضیح خواهم داد البته از دید خودم .فعلا این قسمت دوم کتاب که در مورد جایگاه تفکر در فرهنگ دینی ماست را با هم بخوانیم تا زمینه برای آن بحث مشخص گردد!!


  • فرهنگ تا زمانی که ديني باشد، مسئله اي واقعي براي افراد و جامعه ايجاد نمي کند. یک امر فقط در آگاهي يافتن به آن و روياروي با آن مي تواند شکل مسئله به خود گيرد و انديشيدن ما را برانگيزد. تا چيزي در وجود ما عجين و پنهان است هرگز مسئله نمي شود. نخست پس از آنکه توانستيم آن را از خودمان برون آوريم، تا نگريستن در آن و انديشيدن به آن ميسر گردد، آن چيزي مي تواند ما را با مشکل روبه رو کند.

قسمت دوم کتاب را اینجا بخوانید لطفا

These icons link to social bookmarking sites where readers can share and discover new web pages.
  • Digg
  • Sphinn
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Mixx
  • Google
  • Furl
  • Reddit
  • Spurl
  • StumbleUpon
  • Technorati